تبلیغات
آینوس - رد راز ریز

رد راز ریز

1392/05/25 17:28نویسنده : 96

 

"کودکی نزدیک پدرش کار می‌کرد و قلب من از این آرزو به درد آمد که کاش می‌توانستم او را با خود به سر راه‌ها بکشانم…پس فردا سر صحبت را با او باز کردم. و او چهار روز بعد ترک همه چیز گفت تا در پی من بیاید. چشم‌های او را در برابر شکوه و جلال دشت گشودم و او دریافت که دشت برای او گشاده است. به روحش سرگردانی را آموختم و روح او – که بلاخره شادمانه بود- عاقبت آموخت که حتا از من نیز ببرد و با تنهایی خویش خو کند."


برچسب : مائده های زمینی ، آندره پل گیوم ژید ، جلال آل احمد ،
 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر